فرادرمانگری

با کسب اجازه و سلام بر استاد گرانقدرمان ،این وبلاگ بنا به وظیفه و جهت ایجاد مرهم بر درد فراق یار آغاز شد . همچنین به بررسی موانع و شناخت فرصت ها و تهدید های عرفان کیهانی ( فرا کل نگری ) بنا گذاشته ایم تا نسبت به ادراکات نابی که در این مجموعه داشته ایم و یقینی که حاصلمان شده است ادای دین کرده و هرگز از این راه آشتی با خدا و مسیر کمالی که یافته ایم بر نخواهیم گشت چرا که راه ، راه بی نامی اوست و همه رهروان حقیقت ناب الهی در این مسیر همسفر یکدیگر هستیم و تنها ابلیس از جنس آتش است که قسم خورده راه کسانی است که به سمت کمال و حقانیت هستند.دست همه انسانهای راستین را می فشاریم.

۷.۱.۹۰

نقد مغلطه






پوپولیسم علمی علیه عرفان کیهانی- بخش اول

پوپولیسم علمی علیه عرفان کیهانی- بخش اول



خلاصه این تقریر (چکیده): اخیرا مقالاتی از آقای حجت الاسلام حمیدرضا مظاهری سیف برضد عرفان کیهانی منتشر شده است. از آنجا که ایشان فردی حوزوی و با سمتی آکادمیک است و مقالات خود را تحقيقي علمی درباره عرفان كيهاني دانسته‌اند، این مقاله براي آشنايي بيشتر محققين و پژوهشگران حوزه علوم اجتماعي و انساني، خصوصا فلسفه، اديان و عرفان، با مفاهيم واقعي عرفان كيهاني، به بررسی تقریرات وی از دیدگاه علمی مي‌پردازد. بررسی انجام شده به این نتیجه میرسد که علیرغم تاکید آقای مظاهری سیف بر حرکت در نسق و شیوه علمی، مقلات ایشان دارای ضعف‌هاي اساسی از منظر آیین پژوهش­های علمی است. در اين نوشتار، اولا ضعف‌ها و ايرادات ساختاري و روشي تقريرات ايشات برشمرده مي‌شود؛ ثانيا به تصحيح استدلالات و نتيجه‌گيري هاي نادرست انجام شده در مورد مفاهيم و عقايد عرفان كيهاني پرداخته مي‌شود. همچنين روشهای اصلاح شیوه تحقیقاتی ایشان و  توصیه مکان مناسب برای درج آثار ایشان ارائه مي‌گردد.

کلمات کلیدی: عرفان کیهانی (حلقه)، پژوهش علمی، روش تحقیق، پوپولیسم علمی.



نکته: دو نقد چالشی جدی نیز بر نگارنده اين مطلب وارد است. اولا چرا در مطالب را در يك ويلاگ قلمی نموده‌ام و ثانیا چرا پیشاپیش از هم صحبتی و بحث رو در رو با آقای مظاهری سیف اجتناب شده است. دلیلی که بر نقد اول می‌توان آورد همان داستان قدیمی سانسور و فیلترینگ است و خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. دلیل نكته دوم هم عدم اطمينان از حرکت دوستان عزیز در دایره بی طرفی، بحث صادقانه علمی و رعایت حقوق شهروندی و امنیت فردی برای مخالفين خود است.



ترک دعوی و مسئولیت (disclaimer) : موارد درج شده در این مقاله نظرات شخصی این نویسنده است و منتسب به جناب آقاي محمد علي طاهري يا هريك از اطرافيان ايشان در كميته‌هاي پژوهشي عرفان كيهاني (حلقه) نمي‌باشد.



۱- مقدمه و شرح مساله


 


۱-۱- موارد منتشر شده و فرضیه اولیه در خصوص آن

موارد منتشر شده توسط آقای حجت الاسلام حمید رضا مظاهری سیف شامل سه خصوصیت اصلی است:
·         تا حدودي از الگوی یک تحقیق علمی پیروی می کند؛
·         عموما در رسانه‌هاي عاميانه و تارنماهاي خبری منتشر شده است [به عنوان مثال رجوع كنيد به 1, 2-5]  و نه دریک منبع و مرجع آکادمیک؛
·         طرح مباحث شامل دامنه گسترده‌ای از مباحث دینی، فلسفی و عرفانی بوده و در هر یک به نوعی عرفان کیهانی را به چالش مي‌كشد.
در خصوص نگارنده این مقالات لازم به ذکر است که جناب آقای حجت الاسلام حمید رضا مظاهری سیف دارای تحصيلات خارج فقه هستند و گرايش پژوهشي اخلاق و عرفان را دنبال نموده‌اند و در وادی مباحث عرفانی نیز از ایشان چندین کتاب منتشر شده است [6-7].
هرچند مقالات منتشر شده توسط ایشان [1-2] دارای چیدمان و ساختاری مشابه یک تحقیق علمی و به ظاهر بر مبنای روش‌شناسی تحقیق است (به تعریف 1 در بند 1-2 در خصوص روش شناسی تحقیق رجوع نمایید)؛ ولي تحقيق جاري نشان مي‌دهد كه با نگاهی دقیق­تر بر این مقالات درمی­یابیم که مطالب منتشره نه به نقد، بلكه به بيان بهتر به هجو عرفان کیهانی می‌پردازد و ایرادهای مطروحه را در قاموس پوپولیسم علمی ارائه می نماید (به تعریف 2 در بند 1-2 در خصوص پوپولیسم علمی رجوع شود). نامبرده در اکثر ادعاي خويش، گذاره‌ها و قضایای (theorems) مطرح شده را اصول علمی (axioms) پنداشته‌اند و اثبات (proof) آنها را بر همین قاموس، فراموش نموده‌اند.
متاسفانه بسیاری از متون قلمی شده توسط  ایشان واجد مواردي همچون خلاءهای اثباتی، عدم راستي‌آزمايي مفروضات و ديگر ایرادها و مخاطرات اساسی یک تحقیق علمی مي‌باشد كه در بخش بعدي اين نوشتار به آن پرداخته خواهد شد.
همچنین همانطور  که مشخص می‌شود، نوشته های ایشان شایستگی قرار گرفتن در سطح مطالب علمی عامه فهم را بر اساس تعریف کلاسیک علم از این گونه مطالب ندارد (رجوع شود به تعریف 3 از بند 1-2).
لازم به یادآوری است که موارد فوق در خصوص مقالات آقای مظاهری سیف، یک نظريه مطرح شده در همین تحقیق است و این نگارنده سعی بر آن دارد تا این نظر را اثبات نماید. لذا قصد بر آن است که موارد فوق موشکافانه و بی‌طرفانه نقد شود تا در وهله اول کمکی باشد برای هدایت مسیر تحقیقات ایشان به مسیر صحیح و خروج از جنجال سالاری و دوم بیداری جامعه علمی مخاطب این متون. مشخصا تاکید می‌گردد که اگر تریبون امن دیگري جز فضاي مجازي در دست این حقیر مي‌بود یقینا می‌بایست این مقاله در آنجا مطرح می‌شد ولی صد افسوس که استخوان در حلق است و جان بر کف و لبیک بر لب.

 

۲-۱- تعاریف اولیه

تعریف 1. روش شناسی تحقیق:

«روش شناسی تحقیق (research methodology)» مسیری است سیستماتیک (ساختاریافته) برای حل یک مساله تحقیقاتی. در روش شناسی تحقیق گامهای برداشته شده توسط یک محقق در انجام تحقیقش و همچنین منطق وی در انجام آن تحقیق را مطالعه می کنیم [8]. برای یک محقق بسیار لازم و حیاتی است که نه تنها ابزار مختلف انجام تحقیق خویش را بدانند بلکه متدولوژی (یعنی نحوه استفاده از مجموعه ای از ابزار) را هم بشناسد. در واقع یک محقق باید بداند که کدام ابزار چه کار می کند و کدام‌ها مرتبط به تحقیق وی میشود. در خصوص انجام تحلیل‌های کیفی (qualitative research) بخصوص در علوم اجتماعی (social science) و علوم انسانی (humanities)  لازم است که گام­های اصلی و کلاسیک تحقیق کاملا مشخص شود و بر مبنای آنها کار تحقیق به جلو برده شود که عبارتند از [9-10]:
الف) اطلاع از هدف تحقیق  (learning aims)
ب) برنامه ریزی و طرح بندی یک پروژه تحقیقاتی  (planning a research project)
ج) مروری بر منابع  (literature review)
د) شناسایی سوالات و مقاصد مشخص تحقیق  (research question and purpose)
و) تعیین روش حل مساله  (research design)
ز) جمع آوری داده برای حل مساله  (data collection)
ح) مستند سازی داده ها  (data documentation)
و) تحلیل داده ها  (data analysis)
ط) نگاشتن نتایج تحلیل ها  (writing)

تعریف 2. پوپولیسم علمی:

پوپولیسم از واژه لاتین populous به معنای توده مردم یا عامه گرفته شده است [11]. نظریه پوپولیسم بر آرای هربرت شیلر و بر این فرض اولیه مبتنی است که عامه مردم را افرادی ناآگاه، منفعل و ضعیف می‌پندارد [12]. منظور ما از پوپولیسم علمی در این متن عبارت است از ارائه متون کوچه بازاری با استفاده از هیاهو سالاری ولی با استفاده از ادبیات و روش يك تحقیق علمی. پوپولیسم علمی عبارت است از استفاده یک محقق از اهرم «تحقیقاتی خواندن یک فرضیه و یا یک نظریه» به منظور عوام فریبی و يا تاثير بخشي بر توده مردم.
در صحن مجامع علمی معتبر خارجی و البته گاهی داخلی، پوپولیسم علمی امری مطرود، ناپسند و غیرحرفه‌ای است. به عنوان مثال آلبرت آینشتاین به همراه بوریس پودولسکی و ناتان روزن در سال 1935 نقدي بر قواره مکانیک کوانتومی وارد نمودند. در این حین پودولسکی بدون هماهنگی با سایرین در تیم، مصاحبه ای زرد و سطح پایین با روزنامه نیویورک تایمز داشت. این مصاحبه منجر به چاپ این تیتر در در 4 مي سال 1935 شد: "آینشتاین به مکانیک کوانتومی حمله كرد" [13]. بعد از این عمل غیر علمی و البته غیر حرفه‌ای، آینشتاین همکارش پودولسکی را از همکاری با خود کنار گذاشت [14-15].
از طرفی دیگر اصحاب علم بخصوص آنهایی که رتبه های علمی بالایی دارند صاحب مقالات چاپ نشده فراوانی هستند (که تحت عنوان مقالات ناتمام (working paper) شناخته می شود). این مقالات گاهی حتی پس از مرگ آنها با فاصله چندین سال پس از نگارش اولیه چاپ شده‌اند. برای راستی آزمایی این گفتار کافی است نگاهی به مقالات ناتمام علمی (working paper) دانشمندان به روز دنیا که h-index بالایی دارند بیاندازیم (h-index شاخصی است که میزان مرجعیت یک دانشمند را بر اساس دو فاکتور تعداد مقالات چاپ شده اش در ژورنالهای نمایه دار معتبر علمی و میزان ارجاعات به وی توسط سایر دانشمندان نشان می دهد). این مهم، بیانگر وسواس شدید اهل علم و دوری از هیاهو سالاری است. زیرا دغدغه خاطر آنها ابتدا صحت علمی گفتارشان است و بعد افکار خصوصی و عمومی جامعه.

تعریف 3. متون علمی عامه فهم:

رسمی پسندیده وجود دارد که یک دانشمند در میانه (یا انتهای دوره علمی خود) یک یا چند کتاب عامه فهم و مناسب برای فهم و درک عموم به رشته تحریر در می‌آورد. این گونه تقریرات در بردارنده یک نوع بیان ساده و بدور از مسائل حرفه ای رشته مربوطه است.
البته امر انتشار متون علمی برای جامعه غیر علمی می­تواند از طریق رسانه‌های مختلف نوشتاری (چون روزنامه ها و مجلات) و یا رسانه های صوتی و تصویری انجام پذیرد هرچند این مورد اغلب توسط  دانشمند مذکور انجام نمی‌شود. همچنین خلط مباحث علمی با عامی پسند در اینگونه موارد روا نیست و ساختار علمی در محیط علمی مطرح می شود و ساختار عامی در محیط عامی.
از همه مهمتر، با فرض آنکه یک فرضیه علمی به صورت قطعی و تئوریتیک اثبات شده باشد و شکی بر حقانیت و صحت آن نباشد، تا زمانی که  شرح نظرات موافق و مخالف، تفسیرها و یا احتمالا تذکرات خاص (special notes)  در خصوص آن کسب نگردد انتشار آن تحت قالب متون علمی عامه فهم صحیح نیست. لازم به یادآوری است که ترویج اولیه دستاوردهای علمی عموما از طریق به بحث کشاندن آن در کنفرانس‌ها، سمینارها و سمپوزیوم‌های علمی معتبر انجام می‌پذیرد و بعضا هم دیده شده است که دانشمندان مختلف از ارسال ایده کلیدی و دستاورد علمی خود در ابتدای امر به ژورنال های علمی و قرار دادن آن در فرآیند وقت‌گير داوری علمی (peer review process) در ژورنالهای معتبر علمی پرهیز می نمایند؛ بلکه با طرح آن در کنفرانس­ها، سمینارها و سمپوزیوم­های علمی، نقات قوت و ضعف آن را در یک نقد تخصصي و منصفانه بهتر می‌شناسند و نظریات دانشمندان هم رده خویش را درباره ایده (اثبات شده) خویش جویا می شوند تا مبادا امری مهم را از قلم انداخته و یا خبطی مشهود را مرتکب شده باشند.

 

۲- کیفیت سنجی علمی موارد مطرح شده عليه عرفان كيهاني

 

۱-۲- دلیل تحلیل علمی یادداشت‌های فرد نامبرده

شاید اگر مقالاتی با ادعای داشتن بستری علمی، اندیشه ورزانه و تحقیقاتی علیه عرفان کیهانی منتشر نمی‌شد و سیل حمله‌ها و هجو ها تنها در دایره سیاه نوشت های کوچه بازاری در رسانه های زرد ادامه می‌یافت، این نگارنده نیز به پاسخگویی علمي به آنها نمی‌پرداخت و از ورود به بازي كودكانه اكاذيب و افتراها پرهيز مي‌نمود و يا حداقل به خود زحمت تحقيق نداده و با زباني و بياني لايق ايشان به پاسخ‌گويي مي‌پرداخت.
چون كه با كودك سر و كارت فتاد                      پس زبان كودكي بايد گشاد
ولی شائبه علمی بودن موارد مندرج علیه عرفان حلقه  دو رسالت را بر این حقیر لازم الاجرا داشت:
·    رسالت علمی: شناساندن چارچوب‌های یک تحقیق علمی در حوزه علوم اجتماعی و انسانی به محققان جوان اولین وظیفه ای بود که بر دوش سنگینی می‌نمود. از عمق وجود می‌ترسیدم با تحقیقاتی خواندن نوشته های آقای مظاهری سیف [به عنوان مثال مرجع 1]  ، این شبهه فراهم آید که چارچوب یک تحقیق علمی این است و جز این نیست و لذا ببینيم آنروز را که اثبات شود ابر بر زمین است و سنگ در آسمان. در واقع قصد و مقصود فراهم آوردن یک تذکر بر محققان بی غرض و نویسندگان بی مرض در تحقیقات خویش است که آیین پژوهش و روش تحقیق، روشی مبنتی بر دوری از 1) غرض ورزی 2) سلایق شخصی 4) متابعت و اطاعت 5) لجاجت و عناد است؛ و در مقابل، یک تحقیق علمی بایستی واجد مواردي همچون 1) الگو و سلسله مراتب یک تحقیق علمی 2) بی‌طرفی و نقد صادقانه 3) مشاهدات مستدل  4) راستی آزمایی آزمایشات و قضایا با ابعاد نمونه کافی باشد.
·    رسالت معنوی: هجو نویسی بر عرفانی اسلامی- ایرانی، چون عرفان کیهانی، که امكان درك دشوار ترين حقايق را در عامه فهم ترین بيان‌ها فراهم آورده است، دردناک می‌نمود. از نظر این نگارنده عرفان کیهانی موقعیت و امتیاز بزرگی است که در این زمانه در اختیار قرار گرفته است تا آدمي بتواند بسیاری از ابهامات خود را در خصوص هدف از زندگی، حیات بعدی و چیستی و چراییِ بودنِ انسان در این دنیا پاسخ گوید. قدر این نعمت را کسی درک می‌کند که برای یک و تنها یک سوال بی‌پاسخ مانده در زندگی خویش، که «هدف از آفرینش انسان چیست و خدا کیست»، رنج‌ها می‌کشد و سر به بیابیان‌ها می گذارد ولی همچنان خود را در وادی حسرت و غفلت مي‌بيند نه كساني كه گمان مي‌كنند پاسخ هر پرسشي را در انبان آموخته‌ها و آموزه‌هاي كم رمق خود گرد آورده‌اند.
آنان كه محيط فضل و آداب شدند               در جمع كمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند برون                   گفتند فسانهاي و در خواب شدند

دو موضوع فوق الذکر از جمله دلایل اصلی نقد علمی بودن انگاشته‌هايي از نوع نگاشته‌هاي آقای مظاهری سیف است. از طرفی دیگر تاکید اين گونه افراد بر علمی و تحقیقاتی بودن نوشته‌های خویش، هدف از نگارش این مقاله را پر رنگ تر می‌نماید. به عنوان نمونه هایی از این ادعاها مي‌توان به موارد زير اشاره نمود [1]:  
«...موضوع خطير درمان با اسرار پيچيده عرفان، کار انديشه‌ورزي و تحقيق را دشوار مي‌سازد و براي کساني که شتاب‌زده در انتظار نتيجه هستند، زمينه‌ساز سست گرفتن رشته خرد و تحقيق مي‌شود...»
«...امیدوارم این تحقیق و پرسشهای حاصل از آن یا پاسخ های منطقی و مودبانه ای را در پی داشته باشد و یا...»
«تحقيقات نشان مي دهد كه اين ابهامات نه در آثار منتشر شده از سوي مركزيت اين گروه پاسخ داده مي شود و نه ...»
«براي تعيين قلمرو تحقيق مطالب ارائه شده از سوي مركزيت عرفان حلقه را به سه بخش تقسيم مي­كنيم...»

در ادامه به ذكر برخي از ايرادات شناخته شده در روش استدلال و نگارش آقاي مظاهري سيف پرداخته خواهد و در قسمتهاي بعدي اين نوشتار مصاديق متعددي از اين موارد ارائه خواهد گرديد.

(پایات پست اول، ادامه مقاله در پست دوم)

مراجع

1.         مظاهری-سیف, ح.ر., رمزگشایی از حلقه. 1389: روزنامه همشهری  کتاب همشهری در.
2.         مظاهری-سیف, ح.ر., عرفان حلقه تهديدي جدي براي بهداشت معنوي جامعه. وب سایت رسمی حجت الاسلام حمید رضا مظاهری سیف, آخرین دسترسی اول بهمن 1389.
3.         مظاهری-سیف, ح.ر., عرفان موسوم به حلقه يك انديشه يهودي است. پايگاه اطلاع رساني عمليات رواني و جنگ نرم, آخرین دسترسی اول بهمن 1389.
4.         مظاهری-سیف, ح.ر., ظهور و اهداف شكل گيري عرفان‌هاي نوظهور پايگاه اطلاع رساني روزنامه قدس آخرین دسترسی مردادماه 1389.
5.         مظاهری-سیف, ح.ر., عرفان موسوم به حلقه يك انديشه يهودي است. وبسايت خبري-تحليلي مشرق نيوز تاريخ  انتشار: ۱۳۸۹/۸/۹
6.         مظاهری-سیف, ح.ر., جریان شناسی انتقادی عرفان های نوظهور. 1387: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
7.         مظاهری-سیف, ح.ر., سياست در دامان عرفان. 1388: انتشار بوستان کتاب.
8.         Kumar, R., Research methodology: APH Publishing Corporation, New Delhi.
9.         Flick, U., An introduction to qualitative research. 2009: Sage Publications Ltd.
10.       Boeije, H.R., Analysis in qualitative research. 2009: Sage Publications Ltd.
11.       in Merriam-Webster's 11th Collegiate Dictionary. 2010, Merriam-Webster incorporation.
12.       Britannica, E., The new encyclopaedia Britannica, Volume 6. 1998: Encyclopaedia Britannica.
13.       EINSTEIN ATTACKS QUANTUM THEORY; Scientist and Two Colleagues Find It Is Not 'Complete' Even Though 'Correct.', in New York Times. May 04, 1935.
14.       Goldsmith, D. and M. Bartusiak, E= Einstein: His Life, His Thought, and His Influence on Our Culture. 2008: Sterling Pub Co Inc.
15.       Pais, A., Subtle is the Lord: The science and the life of Albert Einstein. 2005: Oxford University Press, USA 

حاسد ز دولت تو گرفتار آن مرض است


حاسد ز دولت تو گرفتار آن مرض است 

به نام خدا حاسد ز دولت تو گرفتار آن مرض کز مس کند به روی وی آهنگر آینه شماره – 1 شرک این روزها در بسیاری از محافل علمی ، فلسفی ، مذهبی و عرفانی سخن از عرفان حلقه است که راه خود را در میان تمام غرض ورزی ها ، دشمنی ها ، سنگ اندازی ها ، سم پراکنی ها ، تهمت ها و بسیاری از نامهربانی هایی که به آن روا داشته اند ، پیدا کرده و روز به روز به تعداد افرادی که به مطالب و آموزه های این مکتب علاقه پیدا می کنند افزوده می شود. کسانی که با انتخاب و اختیار خود گوش به سخنان این مکتب داده اند و آن را در جهتی مثبت و الهی یافته اند. این در حالی است که این مکتب هیچگونه تبلیغاتی ندارد و فقط توسط همین افراد که خود آموزه های آن را امتحان کرده اند و از نتیجه آن ( آشنایی با رحمانیت الهی ، درمان جسم و ذهن و روان و....) بهره مند گشته اند به دیگران نیز توصیه میشود تا آنها نیز از این فیض عام الهی برخوردار گردند. در کنار این نتایج فردی که برای تمام علاقمندان به این مکتب وجود داشته است ، روند تحقیقات پزشکی گسترده و آشنایی با ابعاد ناشناخته ای از وجود انسان از جمله نرم افزارهای موجود در ناخودآگاهی ، شناخت تفاوت هوش ، عقل و حافظه و ... و همچنین بدست آوردن افتخارات جهانی ( شامل جوایز بین المللی و تقدیرنامه های جهانی برای بنیانگذار این مکتب استاد محمد علی طاهری) که پرچم افتخار و عزت را برای جامعه علمی ایرانی برافراشته است ، از جمله دستاوردهای این مکتب خدامحور است. با توجه به اینکه هر تفکر نوظهوری با مخالفتها ، نقدها و چالش های فکری مواجه است ، عرفان حلقه نیز در طی این سال ها با چالش های گوناگونی برخورد کرده است که می توان آنها را به دو دسته کلی تقسیم کرد : - دسته اول : از سوی کسانی که به دنبال حقیقت و در پی روشن شدن پاسخ سوالات خود دست به نقد و کنکاش مفاهیم این مکتب زده اند. - دسته دوم : از سوی معاندین و بازیگرانی است که از تریبون هایی که مردم با اعتماد به آنها در اختیارشان قرارداده اند نهایت سوء استفاده را برای مقاصد شخصی کرده اند ،مبالغ هنگفتی را به نام تحقیق و پژوهش از بیت المال دریافت کرده اند و به جای آن مشغول زیر پا گذاشتن بنیادی ترین اصول انسانیت و اسلام ( که خود بسیار از آن دم میزنند ولی در عملشان چیزی به چشم نمیخورد) هستند و با وقاحت تمام خود را تافته جدا بافته میدانند. اما آن چیزی که زمینه نوشتن این متن را فراهم کرد، نقدهای اخیر حجت‌السلام مظاهری سیف است که خود را حافظ منافع اسلام و ائمه (ع) میداند ، ایشان با اعتماد به نفسی باور نکردنی دست به نقد عرفان زده است. با شنیدن سخنان ایشان گمانم رفت که ایشان خود را مصداق بارز این شعر خاقانی میداند : در روی زمین نظیر من نیست کس را به جهان چنین سخن نیست !! جالبتر اینکه سخنان ایشان به گونه ای است که شنونده را به این فکر فرو میبرد : " آیا ایشان برای یکبار هم که شده به سراغ منابع اسلامی رفته اند؟ " ، "آیا محض اطلاع !!! حتی یکبار اصول عرفان حلقه را مطالعه کرده اند؟ " ، " آیا کلمه نقد برای ایشان همان مفهومی را دارد که در جوامع علمی؟ " ، " آیا اصلا قصد ایشان از صحبتهایی که کرده اند نقد بوده است؟ "، چرا که با یک تحیقیق بسیار کوچک بطلان سخنانشان ثابت شده و مشخص میشود که ایشان حتی اصول کلی عرفان حلقه را به دید تحقیق نگاه نکرده اند چه برسد به جزئیات. یکی از اشکالاتی که ایشان به عرفان حلقه وارد کرده اند این است که ، چرا عرفان حلقه میگوید : " پرستش فقط مخصوص خداست؟ " ، چرا عرفان حلقه میگوید : " شخص پرستی نه! مکان پرستی نه! ". به عنوان شنونده اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است که آیا ایشان این منظور را دارند : "چرا فقط خدا را بپرستیم؟ پرستش مخصوص چیزهای دیگری هم هست!!! " ، که البته این حرف مطمئنا از ایشان بسیار بعید است. اگر منظور این باشد که باید گفت : جناب آقای مظاهری ، شما با حرفهایتان ترویج شرک میکنید. عرفان حلقه برای ترویج سخنان اسلام و ائمه (ع) نباید دلیل بیاورد، این شما هستید که برای شرکی که دچارش هستید باید دلیل بیاورید، برهان خود را ارائه کنید، مانیفست بیاورید که چرا با سخنانی که دقیقا و تماما با قرآن ، سخنان پیامبر(ص)، سخنان و آموزه های ائمه(ع) و تمام اولیا و انبیاء الهی همخوان است مخالفت میکنید؟ آیا این شما نیستید که اکنون دچار شرک شده اید؟ آیا مخالفت شما با این جملات و طرح علنی این مخالفت ها در جلساتی که نام " نقد " برآن نهاده اید و مدعی هستید که در آن به " بهداشت معنوی جامعه " میپردازید، ترویج و تبلیغ شرک نیست؟ این شما هستید که باید برای شرکی که دچار آن شده اید و بر روی آن پافشاری میکنید دلیل و برهان بیاورید. اما از منظور نامعلوم ایشان که بگذریم برای روشن شدن اینکه چرا اصل پرستش خدای یگانه و « ایاک نعبد و ایاک نستعین » یکی از مهمترین اصول در عرفان حلقه است به بیان مطالبی میپردازیم که حتما جناب مظاهری سیف نیز قبل از شروع نقد و بررسی آنها را مطالعه کرده اند ... انشاالله. قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لانشرک به شیئا و لایتخذ بعضا بعضا اربابا من دون الله (آل عمران/64) بگو ای اهل کتاب! ای کسانی که خودتان را به یک کتاب آسمانی مستند می کنید؛ همگی بیائید به سوی یک حقیقتی که برای همه ما علی السویه (یکسان است)؛ نه ما می توانیم بگوییم به ما اختصاص دارد و نه شما می توانید ادعا کنید مخصوص شماست و آن الله است. بیایید؛ هیچ چیزی را شریک او قرار ندهیم تا آنجا که می فرماید: و لایتخذ بعضا بعضا .... این همان آیه ایست که رسول الله در سال 5 یا 6 هجری به سران کشورهای دنیا فرستاد. با توجه به آیه ذکر شده میتوان به چند نکته پی برد: - در نظر قرآن تمام کسانی که خود را به کتاب الهی مستند میکنند و ادعا میکنند که به آن عمل میکنند از کیفیت یکسانی برخوردار نیستند. - به صراحت اعلام شده که چیزی را شریک آن قرار ندهید حال این " چیز " میتواند شامل : شخص (لایتخذ بعضا بعضا اربابا من دون الله) ، مکان ، شیء ، کتاب ، مرده ، درخت و ... باشد. با یک نگاه اجمالی میتوان به این حقایق روشن دست پیدا کرد. جای تعجب اینجاست که کسانی که خود را مدافع حق و حقیقت میدانند آیا به خود زحمت این نگاه اجمالی را داده اند؟ یا با دانستن این حقیقت که سخنان استاد محمد علی طاهری با قرآن تناقضی ندارد باز دست به پوشانیدن حقایق میزنند تا بتوانند به گزاف همچنان سردم دار " فرهنگ و اندیشه اسلامی " باشند و مبالغ بی شمار بیت المال را به عنوان تحقیق و پژوهش دریافت کنند و موسساتی همچون "بهداشت معنوی" و "فرق و ادیان" را تاسیس نمایند و از این تریبونها در جهت ترور شخصیت و نشر اکاذیب و غرض ورزی های شخصی استفاده کنند. یکی از مسائل دیگری که در سخنان اخیر ایشان وجود داشت این مساله بود که عرفان حلقه ، دوری از اهل بیت را به پیروان خود توصیه میکند و بسیار برآن پافشاری دارد ! در این خصوص نگاهی میکنیم به سخنانی از استاد محمد علی طاهری بنیانگذار عرفان حلقه : " رسالت انبیا و اولیا (ع) چه بوده؟ آیا غیر از این بوده که آنها ما را حواله داده‌اند به محوریت خدا و گفته‌اند «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»؟ آیا اگر این را دنبال کنیم، جایگاه آنها ضعیف می شود؟ ما این درس را از خود اولیا گرفتیم . آنها گفتند به «ایاک نعبد و ایاک نستعین» و یا «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» توجه کنید. ما هم همان را می‌گوییم. ما چیزی اضافه یا کم نکردیم . آنها برای خود در برابر خداوند جایگاهی قائل نیستند. اما در زندگی روزمره ما اولیاءالله علائم الطریق هستند و انگشتهای اشاره‌ای برای هدایت ما به سمت خدا و کماکان باقی خواهند بود. ما اولیا را به عنوان علائم الطریق و چراغ‌های راه و سمبلهای هدایت و کسانی که درس معرفت را به بشر انتقال دادند می‌شناسیم و مورد توجه ما هستند و ما همه درسها را از آنها می‌گیریم. ما به عنوان رسالت عام که تکتک انسانها دارند حرفهای آنها را تکرار می‌کنیم. کدام حرف ما مخالف با گفته‌های آنها است؟! ما هم از آن‌ها پیروی می‌کنیم و دعوت به «لا اله الا الله» و «فاستقیموا الیه» داریم. به عنوان مثال اگر قرار باشد ما به توچال برویم، راه مشخص است و به قله می‌رویم. یعنی نمی‌رویم سراغ یک «بلد». اما اگر بخواهیم به قله‌ی اورست برویم، این‌طور نیست که یک کوله‌پشتی بیندازیم و راه بیفتیم. حتما یک بلد می‌خواهیم. بلد باید همراه ما باشد که راه را نشان دهد. این بلد یک نقش خاصی پیدا می‌کند. خود این بلد راه را رفته است و آن را می‌شناسد. برای همین به او می گوییم بلد. جالب است که وقتی قله فتح می شود، در عکس فاتحان قله، بلد را نمی‌بینیم. کسی که نقش بلد را به عهده گرفته، قید این‌ طور امتیازات را زده است. این بلد خودش محو است و افتخار رسیدن مال تیم است؛ در حالی که نباید کمک او را نادیده گرفت. اینجا بلد راه اولیاالله و انبیا هستند و باید از رمز گشایی ها و نقشه‌ای که در اختیار ما می‌گذارند، استفاده شود. بلد در واقع ما را مشایعت می‌کند و ما هم بلد را مشایعت می‌کنیم. پس بلد اینجا نقش بسیار حساسی دارد. اگر کسی می‌خواهد به مقصدی برود که مسیر آن را نمی‌شناسد، متوسل می‌شود به یک بلد. توسل به خودی خود و فی‌نفسه امری لازم است. مثلا کسی ریاضی بلد نیست و می‌رود سراغ استاد ریاضی. پس توسل پیدا کردن لازمه کار است. همان‌طور که اشاره کردم، هرکسی نمی‌تواند بلد راه باشد. باز هم از یک مثال استفاده می‌کنم. اگر بخواهیم یک مدرسه فوتبال داشته باشیم و بچه ها را با اصول فوتبال و گل زنی آشنا کنیم از چه کسانی به عنوان مربی استفاده می‌کنیم؟ کسی که پایش به توپ نخورده باشد که برای این کار مناسب نیست. کسانی را می‌آوریم که توی تیم فوتبال بوده اند و بارها گل زده‌اند و الآن از آنها به عنوان مربی استفاده می کنیم چون امتحان خود را پس داده اند و می‌گوییم شما که آقای گل شده‌ای بیا و شگرد کار خود را بگو. پس شرط اینکه یک مربی را انتخاب کنیم این است که او آقای گل باشد و این ماجرا را درک کرده باشد؛ بقیه نمی توانند آموزش عملی دهند. در خصوص مسائل کمال هم اگر قرار باشد مربی داشته باشیم، که باید داشته باشیم، می رویم سراغ کسانی که آقای گل این رشته هستند؛ یعنی اولیاء الله . اولیاء الله نشان داده‌اند که در زمینه کمال چگونه می‌شود گل زد و آنها آقای گلِ کل مسیر خلقت هستند و آزمایش خود را پس داده‌اند و به عنوان انسان کامل، الگو هستند. جایگاه آنها به عنوان مربی هرگز قابل انکار نیست و تضعیف نمی‌شود . هیچ کس نمی‌تواند بگوید آنها گل نزده اند و کسی نمی تواند نقش آنها را تضعیف کند. کسی که می‌خواهد به کمال برود، باید از اصول گل زنی آنها استفاده کند. نقش ائمه در زندگی من این بوده که آنها را الگو قرار داده‌ام. آن‌ها «فاستقیموا الیه» را به ما درس داده‌اند. ما از راهنمایی قرآن و اولیا استفاده می‌کنیم. تئوری را قرآن آورده و ائمه آنرا پیاده کرده‌اند. در زندگی ما خداوند جایگاه خودش را دارد و اولیاالله هم جایگاه خودشان را دارند. " حال از جناب مظاهری سیف باید سوال کنیم : در کدام قسمت از آموزه های عرفان حلقه دوری از ائمه (ع) توصیه شده است؟ آیا شما می توانید متنی ، سخنرانی، فیلمی ، صدایی ، مدرکی ارائه دهید که در آن جناب استاد محمد علی طاهری توصیه کرده باشند که از ائمه (ع) دوری کنیم؟ خدا را سپاس میگوییم که در این عصر تکنولوژی ضبط صدا و تصویر وجود دارد ( همانگونه که این متن دقیقا بر اساس سخنان ضبط شده جناب مظاهری سیف نوشته شده است ) و انکار گفته ها و تصاویر ضبط شده غیر ممکن است. همانطور که در متن آورده شده ملاحظه می کنید، استاد محمد علی طاهری صراحتا اعلام کرده اند که ما بدون شک به سخنان و آموزه های اولیاء الهی نیازمندیم ، اگر آنها را مطالعه کنیم و حقیقتا به کار گیریم!! چرا که ادعا کردن در زبان بسیار آسان است. تا کیفیت عمل چه باشد ... در پایان باز این سوالات ذهنم را مشغول کرده اند: آیا حقیقتا منظور از این جلسات نقد است یا تخریب یکطرفه؟ آیا کسانی که بدون در نظر گرفتن اصول اولیه نقد دست به سم پراکنی میزنند ، می توانند دم از بهداشت معنوي جامعه بزنند؟ در پایان به گفته ای از امیرالمومنین علی (ع) رجوع میکنیم: وَ قَالَ ع مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلاَّ ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ هیچ کس چیزی در دل پنهان نمی کند مگر اینکه آن چیز در لغزشهای زبانش و پوست چهره اش ظاهر می گردد. باشد که همه از رهروان " راستین " اولیاء خدا باشیم.
ابراهیم حنیف